اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

481

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

نماند خداى نبود . و اگر دشمن را آنجا آرد كه دوست است دوستى را مكافات نماند ؛ و اگر دوست را آنجا آرد كه دشمن است دشمنى را هيچ مكافات نماند ، چون با دشمن همان كند كه با دوست ، دوستى ضايع گشت . و چون با دوست همان كرد كه با دشمن ، دشمنى ضايع گشت . و اگر دشمن را به محل فضل آرد با دوست چه كند ، كه از فضل برتر صفت نيست . و اگر دوست را به محل عدل برد ، با دشمن چه كند كه از عدل برتر صفت نيست . از مخلوقان اين جائز نباشد ، چه اگر چنين كند نه دوست ماند نه دشمن . پس از اكرم الاكرمين و اعدل العادلين كى روا باشد ؟ ! و نيز اندر تأبيد ثواب و عقاب فصلى ياد كنيم از اين همه نيكوتر و آن آنست كه بنده دو صفت دارد : حدوث بعد العدم و عدم بعد الوجود . ابتداى ورا نهايت آمد و انتهاى او را انقطاع . و باز حق را عز و جلّ دو صفت است ازليت بلا اول و ابديت بلا آخر . و وفا و جفا از بنده آيد و ثواب و عقاب از حق جل جلاله . آنكه از متناهى آيد متناهى بايد تا اندر خور صفت وى بود ؛ و آنكه از نامتناهى آيد نامتناهى بايد تا اندر خور صفت وى بود . كل يعمل على شاكلته اين بود اگر از متناهى فعل ابدى روا بود از ابدى ثواب متناهى روا بود ، چون ترا ابتدا است فعل ترا نيز ابتدا است ، و چون ترا نهايت است فعل ترا نيز نهايت است تا آخر تو اندر خور اول تو باشد ، و چون ما را ابتدا نيست قضاى ما ازلى آمد ، و چون ما را آخر نيست ثواب و عقاب ما ابدى آمد ، تا آخر ما اندر خور اول ما باشد . اين است معنى قول خداى عز و جلّ : جَزاءً وِفاقاً ، جزاء فى الابد يوافق القضاء فى الازل . و نيز گفت : كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ . همان‌جا برمتان كه [ به ] آغاز آوردم . يعنى اول تأثير محبت ازلى بود به آخر باز ثواب ابدى برم . و اول تأثير عداوت ازلى بود به آخر به عذاب [ ابدى ] برم . تا گروهى چنين گفتند كه تأبيد ثواب و عقاب را حكمت آن است كه هرچند كافر نبود و كفرش نبود اندر ازل علم ما به كفر وى بود ازلى و بر مقتضاى علم ما به كفر وى عذاب ما